تبلیغات
"> "> خاک پاک مادری -- لفور - مطالب دی 1391

خاطره ای شیرین

برای دوست و خواهر مهربانم، شیرین عزیزم،روحش شاد

چه فصل سرد ولی زیبایی را برگزیدی برای پرواز...

و چه زود به خاطره پیوستی.. هر چند رفتنت تلخ بود،اما بدان برای همیشه در حافظه ام خاطره  

 شیرین خواهی ماند...

نمی دانم این روزها و شب ها به حسین کوچک دوساله ات چه می گذرد...

تحمل این داغ برای قلب کوچکش بسیار سنگینی می کند...

شاید هرشب به امید دیدن تو ،چشمان پاک و معصومش را روی هم می گذارد...

اما یقین دارم او نیز پروازت را باور ندارد،مثل همه ی ما... 





موضوع: برای یک خاطره ،
[ 1391/10/30 ] [ 15:21 ] [ سحر ]

داستان

در حسینیه جای نشستن نیست.همیشه همینطور است.هرچه به عاشورا نزدیکتر میشویم حسینیه شلوغتر میشود.مخصوصا امشب که شب عاشوراست و از همیشه شلوغتر!برخلاف یاران امام حسین(ع) که هرچه عاشورا نزدیکتر میشد،تعدادشان کمتر میشد.صدای نوحه خوان را درست نمیشنوم،ولی همین طور با آهنگ آن سینه میزنم.چه جمعیتی آمده اند!بیشتر آنها بچه های محله خودمان هستند.عمویم هم آنجا نشسته است و سینه میزند.اما اون وسطی چقدر شبیه عباسه!نه بابا عباس کجا،این جا کجا!نکنه خودش باشه؟بعد چند سال...چه قدر خوبه که خودش باشه.انگار خودشه! عباس خودمون! ولی چه ریشی درآورده!چه بزرگ شده!کاش میشد میرفتم پیشش.


ادامه مطلب


موضوع: داستان کوتاه ،
برچسب ها: قیصر امین پور،
[ 1391/10/14 ] [ 14:58 ] [ سحر ]

زندگی ...

زندگی، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ !!!

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست


آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد،

قدر این خاطره را ، دریابیم


زنده یاد سهراب سپهری



[ 1391/10/11 ] [ 16:42 ] [ حسین درزی بورخانی ]